جانا

جانا

دلم هوای موهایم را کرده،حسابی...
بهر قهقه یا هق هق
چه فرقی دارد؟
اینجا دختری شانه هایش میلرزد...
meligolabi@yahoo.com

۲۶ مطلب با موضوع «بابالنگ دراز» ثبت شده است

چی دردیست که دچارش کرده ای ام؟ هان؟ تو رفتی و من نه میتوانم فراموشت کنم،

نه میتوانم به تو برگردم،

نه میتوانم دوستت ندارم،

نه میتوانم داشته باشمت و

نه میتوانم از تو ننویسم،لعنت به تو و درد هایی که آوری،لعنت به تنهایی که تو را نصیبم کرد،لعنت به تویی که دستت را انداختی در زندگیم و چرخاندی و چرخاندی و چرخاندی و آخر سر مرا به سان مورچه ای بلند کرده و گذاشتی رو به راهی که نمیدانم مقصدش کجاست.

+این معجزه ست که من بعد تو هنوز شعر میخونم،هنوز شالگردن میندازم دور گردنم...ولی نه!من دیگه عطر نمیزنم،آره دیگه عطر نمیزنم.

  • ۲۲ تیر ۹۵ ، ۰۱:۲۵
  • ۱۴۷ نمایش
  • ملیـ ـکا

شصت و سه.

۲۲
تیر

من خیلی چیزها را درست از زمانی که تو با رفت و آمدت به زندگیم به گند کشیدی نمیفهمم،من نمیفهمم چرا آدمها در زندگیشان دلتنگی دارند،نمیفهمم چرا آدمها باید همدیگر را دوست بدارند و بعدش به مثال خر پشیمان شوند،من نمیفهمم چرا نباید آدمها سرشان بیندازند پایین و زندگیشان را بکنند،اگر همه آدمها سرشان را می انداختند پایین و زندگیشان را میکردند دیگر کسی عاشق راه رفتن کسی نمیشد،دیگر کسی دل به چشم و ابروی دیگری نمیبست،دیگر واژه ای به نام و مفهوم عشق و دوست داشتن نبود،آهنگ های غمگین هم نبودند،کاش آدمها ربات بودند،ربات های چینی!

  • ۲۲ تیر ۹۵ ، ۰۰:۴۶
  • ۱۴۸ نمایش
  • ملیـ ـکا

جلد دوم از کتاب"من پیش از تو به اسم"پس از تو" منتشر شد! از نشر آموت،البته من فقط یه جا خوندم که منتشر شد و اِلا نه توسایتی هست نه تو کتاب فروشی ای،شدیدا و در به در هم دنبالش هستم،کاش زودتر پیداش کنم؛حالا اینکه چرا اینقد عجله دارم واسه گرفتنش رو به موقع میگم.


  • ۵ نظر
  • ۰۳ ارديبهشت ۹۵ ، ۱۵:۲۲
  • ۱۸۸ نمایش
  • ملیـ ـکا

میدانی شیرین جان؟میدانی شیرینی مثل تورا خواستن چقدر دردناک شیرین است؟ میدانی خواستن ستاره ی پر نورِ آسمان چقدر درناک است؟

من نِی نِی چشمانم، بند بند وجودم،تک تک سلولهایم، دانه دانه ی انگشتانم،

همه ی همه

تورا میخواهند...

تورا میخواهند برای زندگی کردن

عمل غیر ارادی فقط این نیست که سوزن برود توی پایمان و جیغمان در آید

عمل غیر ارادی میتواند دوس داشت تو باشد،

میتواند دوس داشتن دستهایت باشد

میتواند دوس داشتن چشمهایت باشد

میتواند دوس داشتن صدایت باشد

حتی میتواند دوس داشتن آسمانی باشد که تو در آن نفس میکشی...

 

 

  • ۲۶ فروردين ۹۵ ، ۱۹:۱۰
  • ۱۳۲ نمایش
  • ملیـ ـکا

تو با قلب ویرانه ی من چه کردی
ببین عشق دیوانه ی من چه کردی

در ابریشم عادت آسوده بودم
تو با بالِ پروانه ی من چه کردی

ننوشیده از جام چشم تو مستم
خمار است میخانه ی من، چه کردی؟

مگر لایق تکیه دادن نبودم
تو با حسرتِ شانه ی من چه کردی؟

مرا خسته کردی و خود خسته رفتی
سفر کرده با خانه ی من چه کردی؟

جهان من از گریه است خیسِ باران
تو با سَقف کاشانه ی من چه کردی؟


 

  • ۴ نظر
  • ۲۳ فروردين ۹۵ ، ۱۸:۴۷
  • ۶۴۵ نمایش
  • ملیـ ـکا

من شکوفایی گلهای امیدم را در رؤیاها می بینم

و ندایی که به من می گوید :

گر چه شب تاریک است ، دل قوی دار ، سحر نزدیک است

 

دل من در دل شب
خواب پروانه شدن می بیند

مهر صبحدمان داس به دست
خرمن خواب مرا می چیند

آسمانها آبی
 
پر مرغان صداقت آبی ست
دیده در اینه ی صبح تو را می بیند

از گریبان تو صبح صادق
 
می گشاید پر و بال

تو گل سرخ منی ، تو گل یاسمنی
تو چنان شبنم پاک سحری

نه ! از آن پاکتری..

تو بهاری ؟ نه ..
بهاران از توست

از تو می گیرد وام
هر بهار اینهمه زیبایی را !

هوس باغ و بهارانم نیست ..

ای بهین باغ و بهارانم تو !

 

*حمید مصدق



جمعه دستش بند است،به دلتنگی من،بیکار که می شود برای بغض هایم غروب میبافد...!!
  • ۰۶ فروردين ۹۵ ، ۱۳:۴۰
  • ۱۴۱ نمایش
  • ملیـ ـکا

http://s7.picofile.com/file/8243032026/5_Quote.jpg

تقصیر باران نیست این دیوانگی ها

تنها شدن در هر هوایی درد دارد

*محمد شریف

 

این واپسین روزها را خوب چزاندیم هاااااا،دست من یا دست تو اَش فکر نمیکردم زیاد فرقی کند،مهمش حالاست که دودل را چند دلم! و تو باز نیستی...میخواهم بفهمم،بدانم،درک کنم که...این جواب سوالم نیست!!! "این مایه ی تاسف است که این روزها جایی قرار گرفته ام که پارسال هم بودم،مایه ی تاســـــــف"

  • ۲۳ اسفند ۹۴ ، ۱۹:۳۴
  • ۸۳ نمایش
  • ملیـ ـکا

پنجاه.

۱۶
اسفند

برای هزارمین بار می گویم که رابطه ها را باید ساخت! هیچ رابطه ای خود به خود خوب نیست، هیچ رابطه ای خود به خود زنده نمی ماند! گلدان را بی آب دادن اگر رها کنید می میرد، رابطه ها را به امید زمان رها کنید می میرند! ما در مثلث تکراری سیزیف، ما در دایره ی تکراری پردستینیشن، به اختیار خودمان هیچ چیز به جز "عشق" نداریم!؛ رابطه هایتان را به امان خدا و زمان رها نکنید! زمان دشمن سرسخت رابطه هاست و خدا هیچ کاری نمی کند!... رابطه ها گلدان مصنوعی نیستند که تا ابد لبخند زنان و صاف صاف باقی بمانند... رابطه ها جان دارند و جاندار ها می میرند! برای هزارمین بار می گویم که رابطه ها را اگر هر روز نوازش نکنید بی شک می میرند!... نگذارید که این گلدان ها هی بمیرند و هی بروید گلدان تازه ای بخرید!... کشتن اینهمه گلدان منجر به پیدا کردنِ گلدانی جادویی که خود به خود تا ابد زنده بماند نمی شود!!!...

*مهدیه لطیفی


نه مرا طاقت غربت، نه تو را خاطر قربت

دل نهادم به صبوری که جز این چاره ندانم

*سعدی

+دیگه نمتونم بیشتر از این حرف بزنم...

  • ۱۶ اسفند ۹۴ ، ۲۲:۳۳
  • ۷۵ نمایش
  • ملیـ ـکا

چهلُ نه.

۱۴
اسفند

می شود بیایی یک کاری کنی؟میشود بیایی این واپسین روزهایِ آخر سال را نچزانیم؟ بیایی و این روزها صلح باشیم،به سان پارسال ،بگذار گمان کنم امسال هم هستی،میدانی...پارسال که منتظر اسِ تبریک عید او بودم تو اس دادی...امسال که منتظر اسِ تو هستم هیچکس عیدم را تبریک نخواهد گفت،من یقین دارم،همان قدری که به23:23 دقیقه،همان قدری که به 17:17 دقیقه...همان قدر یقین دارم...

من..من نمیخواهم بی اعتنایی کنم،من بی توجه نیستم،تو خوب مرا بلد بودی،خوب مرا میخواندی،بخوان!اگر حوصله ات را ذهن و احساسم سر نبرده بخوان که دوستت دارم،بخوان که بی تو تنهای تنهای تنها میشوم،بخوان که قلبم با شنیدن صدایت میکوبد،میکومد،میکوبد...

بیا و بخوان،بیا و بخوان،به سان همان متن هایی که میخواندی،همانقدر آرام...هه!راستی...میدانی چه مدت است آرامش آغوشت آرامم نکرده؟یادت هست؟...میخواهی من یادت بیاورم؟از همان روزی که از پشت بغلت کردم ،همان روزی که دستانت را به پایین جیب هایت قفل کرده بودی و من بغلت کردم،و تو چه ظالمانه محرومم کردی.......دلم برای آغوشت تنگ شده،سخت است دلت تنگ چیزی شوی و نتوانی با پیش بگذاری که مبادا بازهم رانده شوی...


بیدار میشوم ،چای میخورم و دوستت ارم.

لباس میپوشم ،از خانه بیرون میروم و دوستت دارم.

در دلم دعا دعا میکنم که امروز نبینمت و دوستت دارم.

کیفم را روی صندلی میگذارم ،خوشحال از اینکه هنوز ندیده امت و دوستت دارم.

برمیگردم،میبینمت،چشم میدزدم و دوستت دارم.

سعی میکنم تا میتوانم از آنجا دور شوم و دوستت دارم.

میفهمم که داری به من نزدیک میشوی و دوستت دارم.

مقابلم قرار میگیری سلام میکنیم ،دست میدهیم و دوستت دارم.          

بوی هر عطری را که حس میکنم برمیگردم ، دنبال تو میگردم و همچنان دوستت دارم.

مثل یک کار واجب بین تمام کارهایم دوستت دارم و این تنها تنها کاریست که با جانُ دل دوستش دارم!


  • ۱۴ اسفند ۹۴ ، ۲۰:۳۴
  • ۸۲ نمایش
  • ملیـ ـکا

من...من هیچگاه خیانت را یاد نگرفتم، من پر از بغضم،پر از دردم،پر از ضخمم...من دلم را دار میزنم اگر حتی ثانیه ای خواستن کسی را بخواهد که بداند تورا درصدی ناراحت میکند،یا نه!من دلم را دار میزنم اگر حتی ثانیه ای خواستن کسی را بخواهد که بداند کمی،فقط کمی خم به ابروهایت می آورد؛بخاطر تو نیست هاااا،میدانی آخر من ابروهایت را مثل همیشه دوست دارم...من...من بعد تو از خیلی چیزهایِ بیشتری بدم میاد،من بعد تو از خیلی چیزهای بیشتری اشکم میگیرد،من بعد تو شب های خیلی بیشتری در خیابانها پرسه میزنم،به قول نگار من بعد تو خیلی لوس تر شده ام!!!و تو...تو بعدِ من خیلی های بیشتری را دوست داری،خیلی چیزهای بیشتری را دوست داری و....و خیلی کمتر به کسی به اسم"من"فکر میکنی...نه نه شاید بهتر است بگویم و فکر کسی به اسم"من"خیلی کمتر از جیغ و جار ذهنت عبور می کند...

[ آدمها وقتی آدمها را نمیخواهند لهش میکنند] تسنیم

 

+ دلم که تنگ میشود مغزم چند برابر دلم گشاد میشود، گشاد و گشاد و گشادتر ! آنقد که نمیشود جمعش کرد (!!!)21/5/94

 

من هیچوقت در زندگی آدمی نبودم که قطعات شکسته ظرفی را با حوصله زیاد جمع کنم و به هم بچسبانم و بعد خودم را فریب بدهم که این ظرف شکسته؛همان است که اول داشته ام،آنچه که شکست ،شکسته و من ترجیح میدهم در خاطر خود همیشه آن را به همان صورتی که روز اول بود حفظ کنم تا اینکه آن تکه ها را به هم بچسبانم و تا وقتی زنده ام آن ظرف شکسته را مقابل چشمم بیبینم.

{مارگارت میچل}

+میگن چیزی واسه تموم شدن جود نداره،میگن هیچی نیس،میگن...میگن هیچی از اولشم نبوده...تورو خدا کسی کاری کند...یکی بیاید کاری کند...التماس میکنم اگر کسی میتواند کمکم کند...

  • ۱۱ اسفند ۹۴ ، ۱۶:۵۴
  • ۷۱ نمایش
  • ملیـ ـکا